عطر سیب

عطر سیب
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۲ آذر ۹۴، ۰۲:۵۷ - سیدعلی علوی
    دقیقا!
بایگانی

۳ مطلب در فروردين ۱۳۸۵ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

 

یا مبدل السیئات بالحسنات 

پیامبر (ص) می فرمایند :

 

هر کس علی (ع) را دوست داشته باشد حق تعالی به تعداد هر رگ بدنش شهری در بهشت به او عطا می فرماید .

 

امام صادق (ع) می فرمایند :

 

قلم از نوشتن سیئات شیعیان ما برداشته شده چون آنان را خداوند نگهداری میکند و در قلعه ولایت و حصن حصین اویند .

 

 

شهریار یه روز این بیت شعر رو میگه :

مجرم ، اگر شفاعت حشر با علی است

من ضامنم هر چه خواهی گناه کن

 

شب امیر المومنین علی (ع) به خوابش میان و در خواب این شعر رو براش میخونن :

 

مجرم ، یقین شفاعت حشر با علی است

شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن

 

 

التماس دعا

 

 

یا علی...

 

 

  • امید رجایی
  • ۰
  • ۰

ویژه نامه نوروز

بسم الله الرحمن الرحیم

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم

 

سلامت کجا رفت . آباریکلا پسر خوب . علیک سلام .

 

سریع میرم سر اصل مطلب .

البته اول باید ببخشید که میخوام در مورد یه مطلبی صحبت کنم که شاید خیلی به مزاغتون خوش نیاد مخصوصاً در این ایام از سال . ولی شما قبلاً عذر خواهی منو بپذیرید که میخوام یه نمونه حالتون رو بگیرم .

 

امروز یا فردا یا چند روز دیگه . چه فرقی میکنه یه مدت دیگه همینطوری که داری با دوستات حرف میزنی یا وبلاگ میخونی یا داری برای بر طرف کردن یکی از تمایلات جسمیت دست و پا میزنی و از این بر میدوی اون بر و خودتو کینگ کینگ میکنی که ماهیانه 500 هزار تومن بیشتر گیرت بیاد و گونه هات سه دهم میلیمتر بالاتر بره تا میمیک صورتت همگن بشه ، میبینی دیگه دست و پات سنگین شده و زبونت کار نمیکنه . اولش فکر میکنه با یه سونای دو ساعته درست میشه . اما میبینی وضع بد تر از این حرفاست . دیگه حتماً میری تو فکر اون خانم دکتره که تازه تخصصش رو از کانادا گرفته و حتماً حتماً خوب میشی .

ولی انگار وضع وخیم تر از این حرفاست . چشمات هم کم کمک داره بیناییش رو از دست میده . وای اولین چیزی که به نظرت میاد اینه که دیگه نمیتونی ازدواح کنی چون دیگه نمیبینی و کسی با آدم کور ازدواج نمیکنه و یا اگه ازدواج کردی میگی امروز فرداست که از هم جدا شیم . ولی وقتی با تمام هیکلت میخوری زمین میگی عجب گیری داده این . راستی راستی انگار باید بمیریم . ولی من که هنوز خیلی کار ها داشتم که باید انجام میدادم . من که هنوز اون معامله رو تموم نکرده بودم . فردا هزار تا قرار داشتم که باید میرفتم و کارها رو راست و ریس میکردم . تازه به هزار جا باید تلفن میکردم . فردا که خوبه تابستون با نازی میخواستیم بریم شمال ویلای اشکان اینا . تا داری توی همین فکرا برای خودت ساک میپیچی جناب ازرائیل میرسن خدمتتون و میبرنتون اونجایی که فکرشو نمیکردی . توی دلشون هم خیلی با احترام بهتون میگن فعلاً ویلا تعطیل یه مقدار سوال خصوصی خدمتتون داشتم . حالا تو هر چی میخوای بگو من کار شخصی به کسی ندارم ایشون گوششون به این چیزا بدهکار نیست .

خلاصه من نمیدونم که دیگه چه بلایی سرت میاد که پیغمبر (ص) با همه ی پیغمبریشون لحظه ی مرگ گریه کردند و گفتند به شیعیان ما بگین خیلی سخته . فقط این رو میدونم که باید جلوی بقیه لباساتو بکنن و بندازنت روی یه سنگ سردی که یه آدم قسی القلبی مثل مرده بهت رفتار میکنه و همچین تکونت میده که انگار آدم نیستی . راستی خودت خبر نداری اما کافور هم بهت میزنن که یهو بوی خوبی که ازت بلند میشه زیادی به دل مردم نشینه !!

بازم خلاصه موقعی که فکر میکنی دارن قنداقت میکنن میبینی اشتباهی قنداق رو تا روی کلت میکشن .

برای بار سوم خلاصه که با یه دردسری میکِشَنت پای گورت و همه توی دلشون بهت بد و بیراه میگن که :

 

1- خدا تومن دادیم برای خرید قبرش
2- وسط همه ی کارامون ایشون مردنش گرفت . از کار و زندگیمون موندیم ، اومدیم پیشواز آقا

3- چقدرم سنگینه . خب یه کم رژیم میگرفتی تا کولمون خورد نشه میخوایم چالت کنیم .

و ....

 

فحش و فضیحت ها که تمام شد عین مرده میندازنت داخل یه چالی و به سرعت که خدای نکرده بقیه از این بیشتر ناراحت نشن ، خاک ها رو میریزن روت و دِ برو که رفتیم .

آدم گرسنه که دین و ایمون نداره . فعلاً وقت نهاره داخل رستوران . وای چه شود . دختر خاله های و پسر خاله ها و دختر پسرای فامیل چقدر دعات میکنن که مردی . آخه فرصتی شده که دوباره همدیگه رو ببینن و زیر چشمی آمار همدیگه رو داشته باشن و  برای آینده ی خودشون دنبال نصفه ی دوم خودشون بگردن . شایدم مثل تو دنبال پایه برای تابستون میگردن .

 

برای بار چهارم خلاصه دیگه نمیدونم سرت چی میاد فقط میدونم شب که همه رفتن خونه و گریه ها تموم شد تو موندی و یه عمر عمل . تنهای تنهای وسط یه گورسونی که مردم مکروه میدونن شب ها سر بزنن بهش و باید منتظر بمونی تا بیان سین جینت کنن .

 

چهار پنج روز هم که میگذره موقعی که ختم تموم شد و اون آخوند شکم بزرگه از شما خیلی تعریف کرد همه میرن خونشون و پسر بچه های محله اعلامیتو از روی دیوار میکنن و بااون موشک درست میکنن و اونم میفته توی جوب آب و خلاص . به همین سادگی . دیگه تو وجود نداری !!! تو تنها شدی با اعمالت . ببخشین ببخشین شرمنده . ایام عیدتون رو به هم میزنم . یواش میگم،  شما موندی عزیزم با گناهات . خود دانی.

 

امیر المونین علی (ع) میفرمایند : جوری زندگی کن که اگر صد سال دیگه هم زندگی کنی مشکلی نداشته باشی و اگر هم همین الآن مردی آماده ی رفتن باشی .

 

ببخشین اوقات پروانه ایتون رو به هم زدم . دیگه مزخرفات ما تموم شد . میتونید به چیز هایی بپردازین که ارزششو داره . (ویلا ، ژیلا ، حال ، حول ، پول ، عشق و صفا . مخصوصاً مخصواصاً سوار اسب سفید و دختر شاه پریون که واجب عینیه روزی 10 ساعت تفکر در مورد زمان رسیدنشون )

 

یا علی...

 

  • امید رجایی
  • ۰
  • ۰

سال ۸۵

به نام خدای رضا (ع)

سلام به همه . اول از همه ایام اربیعن رو تسلیت میگم
بعدش هم سال نو رو بهتون تبریک میگم امید وارم که سال خیلی خیلی پر باری داشته باشین

از اینکه یه مدت نمینوشتم و نبودم معذرت میخوام چون کامپیوتر نداشتم و سرم به شدت شلوغ بود . الآن هم کافینت هستم .
البته نه شیراز بلکه شکر خدا مشهد مقدس

هر دفعه که مشهد میام یه فرق هایی میکنه با دفعه های قبلی .
این دفعه هم فرق میکنه .
جای همه ی اونهایی که آرزو داشتن سال تحویل جلوی گنبد طلا باشن خیلی سبزه بود و هست
ولی بچه ها من یه چیزی رو بهتون خیلی محکم و با یقین میگم :

جدی امام رضا (ع) هر کسی رو که دل شکسته تر هست میخره و نه اونی که به ضریحش نزدیک تره .
هر که دل شکسته تر پیشتر است .

------

از مشهد بگذریم بیایم بر سر وبلاگ خودمون .
اول باید بگم که هر کسی که در مورد مطلب قبل نظر داده بود اگر که میل یا وبلاگ داشت جوابشون رو دادم اما اونهایی که میل و کامنت نداشتند کجا جوابشون رو بدم ؟

مطلب دوم اینکه منتظر یه تحول بزرگ اما تدریجی در وبلاگ عطر سیب باشید .

مطلب سوم اینکه دعا کنید تا زائر خوبی برای امام رضا باشیم .
حتماْ به همگی ایشالا دعا میکنیم .

مطلب چهارم اینکه هیچی و خداحافظ

یا علی...

  • امید رجایی