عطر سیب

عطر سیب
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۲ آذر ۹۴، ۰۲:۵۷ - سیدعلی علوی
    دقیقا!
بایگانی

۱۰ مطلب در خرداد ۱۳۸۹ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

یا ولی الظرفیت !!


یا ولی الظرفیة

اسئلُکَ الظرفیة

ظرفیة الدّین والدنیا و العافیـــــــة

-----

پ ن : شاید اگر ظرفیتش را داشتیم ، حتی سرمان هم درد نمیگرفت ... دریغ که تا به خشکی میرسیم ...

  • امید رجایی
  • ۰
  • ۰

ر ج ب


ماه رجب یعنی

رهایی ، جدایی و بریدن از گنــــاه


Etekaf1 by dashomid
  • امید رجایی
  • ۰
  • ۰
حیف است 22 خرداد باشد

و از ته دل نگویم خوشحالـــــــــــــــم

خوشحالم که نتوانستند کلمه "اسلامی" را از نام مملکتمان پاک کنند.

پ ن : تبریک به دوستانی که با رای خود ، دندان تیز شده دشمن را شکستند ...

  • امید رجایی
  • ۰
  • ۰

سیکل

دلمان میگیرد

باز میشود

میخندیم .. گریه میکنیم ...

یک روز وضع جیبمان خوب است ، یک روز هم آنقدر بی پولیم که ...

یک روز عاشقیم و یک روز از هم متنفر

یک روز گناه کاریم و یک روز عابد

باز به اینها فکر میکنم ... دلم میگیرد .. که چقدر مسخره زندگی میکنیم

  • امید رجایی
  • ۰
  • ۰

Title-less

یه روز یه اسبی میره خواستگاری ..... میگه : ای ماده اسب نازنین ... میای با هم مزدوج بشیـــــــــــم ؟؟

میگه ایششش ! تو که چیزی نداری ... تازه نعلت هم که واکس نزدی ...

اسب نره هم میگه : من نجیبم ..... تاحالا با هیچ ماده اسبی به صحرا نرفتم ... یونجه نخوردم .. توی طویله بابا ننم بزرگ شدم ... اینا بس نیس ؟؟؟

ماده اسبه میگه از کجا معلوم که بعد من نری با یکی دیگه ... ؟ تو اسبی ... اون آدم هاش هم این چیزها رو نمیفهمن چه برسه به تو ...

اسب نره هم میگه خب تو  اگه قول بدی بری آرایشگاه و میزامپیلی کنی ، من سراغ هیچ اسبی نمیرم ...

اسب ماده هم میگه : ایشششششش ... من تیپات هم نمیزنم ... چه برسه که بخوام برم آرایشگاه ...

اسب نره هم میگه اصلا حقت همون خره همسایتونه که فقط بلده بره کلاس بدنسازی و بار ببره ...

ماده اسبه هم میگه .. اون اگه خره ... ولی عاشقه ( فین فین صدای اشک و ... ) آمارشو دارم ... خیلی خر خوبیه ..

- بابا من اسبم ... همه آرزشونه سوار من بشند ... اون خره فقط بار میبره

ماده اسبه میگه .. این روزها همه دنبال یه خرین که ازش بار بکشن ... تو هم برو ... هر وقت خر شدی برگرد ...

-------------

پ ن : بین شوهر خوب و یک خر خوب فرق زیاده ...

  • امید رجایی
  • ۰
  • ۰

نفحات نفت  / جدید ترین مقاله رضا امیر خانی

 کتاب را با پیش زمینه سیاسی نخوانید ... این را خود امیرخانی گفته است

جزئیات بیشتر درباره کتاب

خرید اینترنتی

  • امید رجایی
  • ۰
  • ۰
دقت کرده اید از زمانی که آقای احمدی نژاد رئیس جمهور شده است

مردم بیشتر در قنوتشان ، دعای

اللهم عجل لویک الفرج و العافیة والنصر .. را میخوانند ...

پ ن : 1- انتظار فرج ، انتظار پیروزی اسلام است .

2- در درک اینکه چرا مردم بیشتر این دعا را میخوانند ، ایهام وچود دارد .

  • امید رجایی
  • ۰
  • ۰

حس بد !

تازگی ها حس میکنم بقیه حس خوبی نسبت به من ندارند

مخصوصا دوستان مذهبیم

یک جوری بهم سلام/نگاه میکنند ...

  • امید رجایی
  • ۰
  • ۰

شعاری که جهانی شد

امروز تمام مردم جهان گفتند :

هم غزه ، هم لبنان ...

روسیاهش برای آنهایی که تا نک دماغشان را بیشتر ندیدند !!!

  • امید رجایی
  • ۰
  • ۰

دیرینه ایام ، چو میخواستی خود را " مرد " نام نهادی ، باید پی به منزلتش بردی و بسیار جهد بکردی و همی خصوصیات مذموم زنانه را طرد .

وقتی متن قبلیم رو میخوندم با خودم گفتم همیشه به دلیل اینکه زن ها بیشتر در کف جامعه ما پلاسند ، کسی به مرد ها توجه نکرد که آیا اختلالاتی در شخصیت مردانه شان رخ داده است یا خیر !

اصلا نمیخوام بحث زیر ابرو و این چیزهای چند سال پیش رو مطرح کنم . نه .

چیزی که ذهنم رو اذیت میکنه تغییر رفتار های مرد هاست در مقایسه با چیزی که از مردانگی در ذهنم نقش بسته بواسطه مقایسه با پدر ها و پدربزرگهای خودمان .

ببینید بذارید راحت تر صحبت کنم ، مثلا من یه پدر بزرگی داشتم که اصلا ندیدمش اما پدر خدابیامرزم برام تعریف میکرد که مدت ها عموی بابام مریض بوده و بدون اینکه زن و بچه هاش بفهمند ، بابابزرگم میرفته خرجی خونه اونها رو میداده ، با اینکه خیلی هم وضع خودش خوب نبوده !

این رو گفتم نه به خاطر اینکه فقط کمک حال بودند ، بلکه اگر کاری هم میکردند توی بوق و کرنا نمیکردند .

یا اینکه قدیمی ها جوانمرد تر بودند . هرچقدر هم بی دین بودند ، رگه های جوانمردی و لوتی صفتی را داشتند ..
یعنی دست به خیر بودند. همسایه و دیگران رو مهم میدونستند . حق نون و نمک رو میفهمیدند . ناموس و غیر ناموس میکردند . غیرت داشتند . یعنی حتی اگر اگر اگر میخواستند چشمی هم  بچرخانند ،
انگشت دوم دست چپ طرف را میپاییدند !!

اصلاً قدیم ها عیب و آر میدانستند که یه مرد بگوید " خسته شدم " آن هم جلوی یک زن ! ولی الان دیگر تاب زندگی را نداریم و خیلی زود اعلام بدبختی میکنیم .. و هیچ کسی را نمیتوانی پیدا کنی که براحتی رویش حساب باز کنی !

کار و میزان درآمد مرد هم از قدیم و ندیم معرف شخصیت پشت چهره مردان بوده و هست .یادتان هست شخصیت های قصه های دوران کودکیمان ؟ چوپان دروغگو ، کاوه آهنگر ، یا همین حاج صمد ماست بند محله قدیمی ما !
مردم ، مرد را به کار و حرفه اش میشناختند . یعنی به هنری که دارد . یعنی به اینکه چند مرده حلاج است !

اما در این قسمت بهتره نظر شما به جواب کارشناس محترم برنامه در جواب این سوال که : - شاخص های " یک مرد خوب " در جامعه امروز ما چیه -  رو جلب کنم : 

چهره و تیپ و قیافه مهم‌تر از قبل شده

پرستیژ شغلی و اقتصادی اهمیت درجه یک پیدا کرده

تحصیلات مهمه، ولی درجه‌ش زیاد بالا نیست. اگه شغل طرف نون و آب دار باشه، به تحصیلاتش نگاه نمی‌کنن دیگه ...

اینکه طرف چه ماشینی سوار می‌شه و چه برو بیایی توی کارش داره

مردایی که پشت رل ماشین آخرین مدل می‌شینن و کت سفید تنشون می‌کنن و دستشون رو تکیه می‌دن به شیشه‌ی ماشین و گوشی موبایل دستشون می‌گیرن و قلدرانه و آمرانه حرف می‌زنن ، یه نمونه از مردهای موفق‌اند ...

و قبل از اینکه تیتراژ پایانی برنامه رو ملاحظه بفرمائید ، خواهش میکنم فکر کنید ، آیا همین تغییر تعریف ما از یک مرد خوب نیست که این بلاها را برسر پدران حاضر و آینده مملکت ما آورده است ؟؟؟!!!

تیتراژ پایانی :

بر خاک ره نشستن سعدی عجب مدار
مردان
چه جای خاک که در خون تپیده اند. ( سعدی

خردمند آن کسی را مرد خواند
که
راز خود نهفتن می تواند ( فخر الدین اسعد )

مرد آن است که پس از مرگش نامش زنده بماند. ( تاریخ بیهقی صفحه 372 )

مرد باید که عیب خود بیند. ( سنایی )

کار مردان تحمل است و قرار
من کیم خاک پای مردانم .( سعدی )

روی طمع از خلق بپیچ ار مردی
تسبیح هزار دانه در دست مپیچ .( سعدی )

تو بر روی دریا قدم چون زنی
چو مردان که بر خشک تردامنی . ( سعدی )

گر بر سر نفس خود امیری مردی
بر کور و کر ار نکته نگیری مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده ای بگیری مردی .( پوریای ولی )

و در آخر : مرد آن است که لب ببند و بازو گشاید ...

یا علی ...

  • امید رجایی