عطر سیب

عطر سیب
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۲ آذر ۹۴، ۰۲:۵۷ - سیدعلی علوی
    دقیقا!
بایگانی

۲ مطلب در شهریور ۱۳۸۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

جسارت نشه خدمت خانوما اما بی زحمت نخونید و اگر خوندین ناراحت نشین .

 

خدمت آقا پسر های گل و گلاب و خوش تیپ سلام ویژه داریم . خیلی مخلصیم . البته ما که قابل نیستیم 034 نوکرتونه .

حالا که بحث خودمونی هست و غریبه بینمون نی یه نمونه درد دل کنیم بد نیست .

کریم بیچاره رو که میشناسی . آره بابا کریم خودمون رو میگم . چند روز پیشا دیدیم به . یه دست لباس نو و کفش ای واکس زده دسته گل و شیرینی و خانواده ی محترم دارن میرن خواستگاری . ما آبرو داری کردیم جلو خانواده زیاد بهش تیکه نپروندیم . فردا که رفتیم در خونوشن تلپ شیم شام و سور رو ازش بگیریم دیدیم بابا کریم نگو تانک آر پی جی خورده بگو . داغونه داغون . سریع دومون افتاد که چی ؟ برنامه به هم خورده و کریم آقای ما زده تریپ افسردگی و قلب تیر خورده . گفتیم چی شده چی نشده آخر فهمیدیم ماهیانه یه صد تومنی کم داشته . تفلی . حالا اینا خوب حساب کرده بودن . نرخ مردونگیشون  ماهی 150  بیشتر نبوده . اون صادق بیچاره که 300 براش بریده بودن .

آره دیگه همینه . یه زمانی مردم یه ریش سفید که میبردن و یه نخ سبیلشو گرو میگذاشتن یه محل روی این نخ حساب باز میکردن . اما حالا مردونگی به این چیزا نیس . هر چی مرد تر، صفر بانکی بیشتر . هر جی زبونباز تر مرد تر . هر چی چاپلوس تر مرد تر .

حالا هی برو بشین پای منبر این آخونده کی بود اسمش ؟ آره انجوی . هی بگه زهد . هی بگه اون دنیا . ببینم آخرش کجا رو میگیری .

راستی فهمیدین هفته ی پیش اردلان با دوست دخترش ازدواج کرد ؟ بابا اردلان 206 دیگه . همون که خوراکش سیستم و باس و خط زدن بود . ایشالا خوشبخت بشن .

 

به به اصغرای خودمون . بفرما بشین جمع خودمونیه . چاکرتیم . انگور بزن روشن شی . تعارف هم نکن . همه از خودن .

این اصغر آقا از هممون داغدیده تره . بیست و هشت سالشه تا حالا 29 بار خواستگاری رفته اما چون توی نون وایی کار میکنه ....

بیخیال اصغر جون . زن میحوای چیکار . مجردی عشق است و صفا . تا حالا که خدا همه ی کارامونو راست و ریس کرده بقیش رو هم بسپار به خودش .

یا علی...

 

  • امید رجایی
  • ۰
  • ۰

همدم گمشده ی من

به نام خدا

سلام بچه ها خوبین ؟

اعتکاف جاتون سبز بود .

نمیخوام از اونجا براتون بگم چون همه میگن. بر عکس میخوام از اونهایی بگم که نیومدن .

توی خیابونا که نگاه میکنم پسر 17 -16 ساله ای رو میبینم که زیر ابروهاشو برداشته و موهاشو میکروبی زده تا دونفر بیشتر بهش نگاه کنن و یه کم بیشتر لذت ببره ، خیلی دلم میسوزه . دختر 14-15 ساله ای رو میبینم که برای جلب توجه و برای اینکه بیشتر نگاش کنن سه کیلو آرایش میکنه ناراحت میشم .

اینها که گناهکار به دنیا نیومدن . یه عده جوون پاک هستن که دلشون میخواسته آروم و قرار داشته باشن . بدبختا دلشون میخواسته یکی رو داشته باشن که فقط مال خودشون باشه .

چون همدم اصلی و مونس اصلی رو پیدا نکردن مجبور شدن توی خیابونا دنبالش بگردن . همین . به خدا فقط همین .

میخواین بدونید چرا این مطلب رو مینویسم ؟

موقعی که داخل اعتکاف شدم و دیدم موقعی که به سمت خدا راه بری خدا به سمت تو میدوه ، فهمیدم که چقدر راه رو اشتباهی رفته بودم . دیدم چقدر خوب خدا به حرف آدم گوش میده . چقدر خوب یادت میده چطور زندگی کنی که بهشت بری . چقدر با محبت جوابتو میده و آرومت میکنه .

حالا که فکرشو میکنم به خودم میگم حیف نیست این همه جوونِ پاک و بی ریایی که توی خیابونا برای چند دقیقه آرامش ساعت ها راه میرن ، آرامش با خدا حرف زدن رو تجربه نکنن ؟

حیف نیست این محبت قشنگشون رو، که به پای هر کس و ناکسی میگذارن، برای خدایی خرج نکنن که واقعاً دوسشون داره ؟

نمونه ی بارزش اعتکاف . همه جور جوون بین این جمع بود . اگر قرار بود خدا فقط به اونهایی نگاه کنه که مومنن و مذهبین ،چرا ریش سه تیغه ای ها و زیر ابرو برداشته ها و ریش متالی ها  موقع خارج شدن گریه میکردن و زجه میزدن که ما نمیخوایم از مسجد خارج شیم ؟

 

اگر تا حالا تجربه ی این رو نداشتی که با خدا خصوصی ترین درد دلاتو بگی معطل نکن . اولین فرصتی که دلت گرفت و بغض گلوتو فشار داد سجاده ی قشنگتو باز کن و به خدا بگو که چه مرگیته . اونوقت اگر تونستی و کسی دیگه رو مهربون تر و دلسوز تر دیدی برو باهاش حرف بزن . گناهش گردن من . خوبه؟!!!!!!!!!!!!

 

در پایان هم یه حرفی رو سر بسته میزنم و میرم . فقط اونهایی با این جمله میسوزن که اعتکاف بودن .

 

" برادرا و خواهرا سریعتر تجدید وضو کنید . ساعت یک و نیم داخل شبستون مناجات مسجد زید شروع میشه . سکوت رو رعایت کنید. بفرمایید"

بزرگتر

گزارش اعتکاف رو میتونید اینجا ببینید

یا علی...

  • امید رجایی